لحظه ,ونفهمیدیم ,میگوید ,لحظه سکوت ,لحظه هایی

چه تنها٫چه در جمع....اما خودمان نیستیم!انگار روحمان میرود...همانجا ک میخواهد!بی صدا..بی هیاهو!همان لحظه هایی که  راننده آژانس میگوید رسیدین!فروشنده میگوید باقی پول را نمی خواهی؟!راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی!؟و مادر صدامیکندحواست کجاست!

ساعتهایی ک ...شنیدیم ونفهمیدیم!...خوندیم ونفهمیدیم!...دیدیم ونفهمیدیم!..و تلویزیون خودش خاموش شد!

آهنگ باردهم تکرار شد!هوا روشن شد..تاریک شد!چابی سرد شد!..غذا یخ کرد!...درِ یخچال باز ماند!...و در خانه را قفل نکردیم!

و نفهمیدیم کِی رسیدیم خانه!و کِی گریه هایمان بند آمد!و...کی عوض شدیم!!کی دیگر نترسیدیم!از ته دل نخندیدیم!!و دل نبستیم!و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم!و موهای سرمان سفید...!و از آرزوهایمان کِی گذشتیم!!!

«یک لحظه سکوت!برای لحظه هایی ک هستیم!»

#حرفای منه افسرده


منبع اصلی مطلب : ✿شمیم زندگی✿
برچسب ها : لحظه ,ونفهمیدیم ,میگوید ,لحظه سکوت ,لحظه هایی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : هیس!یک لحظه سکوت...